voraussetzen

Aussprache: /foˈʁaʊ̯sˌzɛt͡sn̩/
Wortzerlegung: vor·aus·set·zen
فعل

پیش‌فرض گرفتن، مستلزم بودن، شرط لازم داشتن

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ) voraussetzen

چیزی را به عنوان پیش‌نیاز حیاتی و لازم داشتن، مستلزم بودن

  • Diese Stelle setzt verhandlungssicheres Englisch voraus.این شغل مستلزم دانش انگلیسی در حد تسلط برای مذاکره است.
  • Erfolg setzt harte Arbeit und Disziplin voraus.موفقیت مستلزم کار سخت و انضباط است.
2 etwas (Akk) / dass-Satz voraussetzen

چیزی را به عنوان فرض مسلم و پیش‌فرض پذیرفتن (بدون اثبات)

  • Ich setze voraus, dass Sie die Unterlagen bereits gelesen haben.من پیش‌فرض می‌گیرم (فرض را بر این می‌گذارم) که شما مدارک را قبلاً خوانده‌اید.
  • Man kann nicht voraussetzen, dass jeder diese Regeln kennt.نمی‌توان فرض کرد که همه این قوانین را می‌دانند.