voraussetzen
پیشفرض گرفتن، مستلزم بودن، شرط لازم داشتن
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) voraussetzen
چیزی را به عنوان پیشنیاز حیاتی و لازم داشتن، مستلزم بودن
- Diese Stelle setzt verhandlungssicheres Englisch voraus.این شغل مستلزم دانش انگلیسی در حد تسلط برای مذاکره است.
- Erfolg setzt harte Arbeit und Disziplin voraus.موفقیت مستلزم کار سخت و انضباط است.
2
etwas (Akk) / dass-Satz voraussetzen
چیزی را به عنوان فرض مسلم و پیشفرض پذیرفتن (بدون اثبات)
- Ich setze voraus, dass Sie die Unterlagen bereits gelesen haben.من پیشفرض میگیرم (فرض را بر این میگذارم) که شما مدارک را قبلاً خواندهاید.
- Man kann nicht voraussetzen, dass jeder diese Regeln kennt.نمیتوان فرض کرد که همه این قوانین را میدانند.