vorauswissen
از قبل دانستن، پیشبینی کردن
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) vorauswissen / dass-Satz
داشتن دانش درباره رویدادی پیش از وقوع آن (کتابی و ادبی)
- Niemand kann die Zukunft vorauswissen.هیچکس نمیتواند آینده را از قبل بداند.
- Er wusste den Ausgang des Spiels schon voraus.او نتیجه بازی را از قبل میدانست.