vorbeizwängen

Aussprache: /ˈfɔʁbaɪ̯ˌtsvɛŋən/
Worttrennung: vor·beiz·wän·gen
فعل

به زور از کنار چیزی رد شدن، خود را به زور عبور دادن

Bedeutungen

1 sich + an + Dativ / durch + Akkusativ

با فشار و سختی از جایی تنگ یا شلوغ عبور کردن یا خود را رد کردن.

  • Er musste sich an der Menschenmenge vorbeizwängen.او مجبور شد خود را از میان جمعیت به زور رد کند.
  • Wir zwängten uns durch den schmalen Gang.ما خود را از راهروی تنگ به زور عبور دادیم.