vorbeijoggen
از کنار کسی یا چیزی دویدن و گذشتن
Beispiele
- Penny dachte über diese entsetzlichen Aussichten nach, als zwei übertrieben herausgeputzte Männer direkt an ihrem Ellbogen ''vorbeijoggten''.پنی به این چشمانداز وحشتناک فکر میکرد که دو مرد با لباسهای بیش از حد آراسته درست از کنار آرنجش "دویدند و گذشتند".
Bedeutungen
1
(an + Dativ)
با دویدن آهسته (جاگینگ) از کنار کسی یا چیزی عبور کردن.
- Jeden Morgen joggt er an meinem Haus vorbei.هر روز صبح او از کنار خانه من میدود.
- Eine Gruppe Läufer ist gerade an uns vorbeigejoggt.یک گروه دونده همین الان از کنار ما رد شدند.