vorbeirauschen
با صدای وزوز عبور کردن، با سرعت رد شدن
Bedeutungen
1
an + Dativ
با سرعت زیاد و معمولاً با صدا (مانند باد، آب، وسیله نقلیه) از کنار چیزی عبور کردن.
- Der Zug rauschte am Bahnhof vorbei.قطار با سرعت از کنار ایستگاه رد شد.
- Die Autos rauschten an uns vorbei.ماشینها با سرعت از کنار ما گذشتند.