vorbeizufahren
از کنار چیزی رد شدن (با وسیله نقلیه) (برای از کنار چیزی رد شدن)
Bedeutungen
1
an + Dativ
با وسیله نقلیه از کنار چیزی عبور کردن.
- Wir sind am Bahnhof vorbeigefahren.ما از کنار ایستگاه قطار رد شدیم.
- Er fährt jeden Morgen an meinem Haus vorbei.او هر روز صبح از کنار خانه من رد میشود.
2
an + Dativ
از کنار چیزی رد شدن و آن را از دست دادن (مثلاً یک خروجی).
- Ich bin an der richtigen Ausfahrt vorbeigefahren.من از خروجی درست رد شدم (و آن را از دست دادم).
- Pass auf, dass du nicht am Ziel vorbeifährst.مواظب باش که از مقصد رد نشوی.