vorbeizufahren

Aussprache: /ˌfoːɐ̯ˈbaɪ̯tsuˌfaːrən/
Worttrennung: vor·bei·zu·fah·ren
Erweiterter Infinitiv

از کنار چیزی رد شدن (با وسیله نقلیه) (برای از کنار چیزی رد شدن)

Bedeutungen

1 an + Dativ

با وسیله نقلیه از کنار چیزی عبور کردن.

  • Wir sind am Bahnhof vorbeigefahren.ما از کنار ایستگاه قطار رد شدیم.
  • Er fährt jeden Morgen an meinem Haus vorbei.او هر روز صبح از کنار خانه من رد می‌شود.
2 an + Dativ

از کنار چیزی رد شدن و آن را از دست دادن (مثلاً یک خروجی).

  • Ich bin an der richtigen Ausfahrt vorbeigefahren.من از خروجی درست رد شدم (و آن را از دست دادم).
  • Pass auf, dass du nicht am Ziel vorbeifährst.مواظب باش که از مقصد رد نشوی.