vorbeizuzwängen
با فشار و زور رد شدن
Bedeutungen
1
sich + Akkusativ
با زحمت و فشار زیاد از یک فضای تنگ یا میان جمعیت عبور کردن؛ خود را به زور در جایی جا دادن.
- Er musste sich durch die schmale Gasse vorbeizwängen, um pünktlich zu sein.او مجبور بود برای به موقع رسیدن، خود را از کوچه تنگ رد کند.
- Die Touristen zwängten sich an den überfüllten Ständen vorbei, um die Sehenswürdigkeiten zu erreichen.گردشگران برای رسیدن به اماکن دیدنی، خود را از میان غرفههای شلوغ رد کردند.