vorbestimmen

Aussprache: /ˈfoːɐ̯bəˌʃtɪmən/
Wortzerlegung: vor·be·stim·men
فعل

از پیش تعیین کردن، مقدر کردن، از قبل مشخص کردن

Beispiele

  • Das Schicksal hatte ihm den Weg ''vorbestimmt'': So mußte es geschehen, und nur so kam er ans Ziel.سرنوشت راه او را از پیش تعیین کرده بود: اینگونه باید اتفاق می‌افتاد و تنها اینگونه به هدفش می‌رسید.

Bedeutungen

1 Akkusativ

از پیش تعیین کردن، مقدر کردن چیزی یا کسی برای هدفی خاص یا سرنوشتی مشخص.

  • Das Schicksal hat ihn zu Großem vorbestimmt.سرنوشت او را برای کارهای بزرگ مقدر کرده بود.
  • Die Rolle des Königs war ihm von Geburt an vorbestimmt.نقش پادشاهی از بدو تولد برای او از پیش تعیین شده بود.