voreilen
عجله کردن، جلوتر رفتن
Beispiele
- (Will ''voreilen'', stolpert aber über den Grenzstein und stürzt in Kuno's Schwert.) Oscar (sterbend.) Ha! Ich glaub' – ich bin gestolpert. (stirbt).(عجله میکند تا جلو برود، اما پایش به سنگ مرز میخورد و در شمشیر کوونو میافتد.) اسکار (در حال مرگ.) ها! فکر کنم - پام گیر کرد. (میمیرد).
Bedeutungen
1
ohne Objekt / jemandem (Dativ)
سریعتر از دیگران حرکت کردن یا کاری را انجام دادن، پیشدستی کردن
- Er ist der Gruppe vorausgeeilt, um einen guten Platz zu sichern.او از گروه جلوتر رفت تا جای خوبی را رزرو کند.
- Man sollte nicht voreilen und erst alle Informationen sammeln.نباید عجله کرد و ابتدا باید تمام اطلاعات را جمعآوری کرد.
2
ohne Objekt
در مورد زمان: جلو بودن (مثلاً ساعت)
- Meine Uhr eilt immer um fünf Minuten vor.ساعت من همیشه پنج دقیقه جلو است.
- Die Bahnhofsuhr eilt um zwei Minuten vor.ساعت ایستگاه قطار دو دقیقه جلو است.