vorgaukeln
وانمود کردن، به دروغ نشان دادن، فریب دادن
Beispiele
- Er hatte ihr die ganze Zeit nur ''vorgegaukelt,'' wohlhabend und erfolgreich zu sein.او تمام مدت فقط وانمود میکرد که ثروتمند و موفق است.
- Im vergangenen Jahr aber wurde bekannt, dass VW ausgerechnet in den bei Deutsche See eingesetzten und als besonders "umweltverträglich und abgasarm" beworbenen Autos, eine Software eingesetzt hat, die die niedrigen Schadstoffwerte nur auf dem Prüfstand ''vorgaukelte.اما سال گذشته مشخص شد که فولکسواگن دقیقاً در خودروهایی که در دویچه زی استفاده میشدند و به عنوان «سازگار با محیط زیست و کمآلاینده» تبلیغ میشدند، نرمافزاری را به کار برده بود که مقادیر پایین آلایندگی را فقط در آزمایشگاه وانمود میکرد.
Bedeutungen
1
jemandem etwas vorgaukeln
چیزی را به کسی وانمود کردن یا به دروغ نشان دادن (برای فریب)
- Er gaukelte ihr eine glückliche Zukunft vor.او آیندهای شاد را به دروغ به او وانمود کرد.
- Lass dir nicht vorgaukeln, dass alles einfach ist.اجازه نده به تو وانمود کنند که همه چیز آسان است.