فعل
جلو رفتن، اقدام کردن، پیش آمدن
معانی و تعاریف vorgehen:
- جلو رفتن، پیش رفتن (مکانی)
- جلوتر بودن (ساعت)
- عمل کردن، اقدام کردن، پیش رفتن (در یک کار یا با یک روش)
- علیه کسی/چیزی اقدام کردن
جملات نمونه برای vorgehen:
Wir sollten noch ein bisschen weiter ''vorgehen,'' dann sehen wir besser.
ما باید کمی بیشتر "جلو برویم"، آن وقت بهتر میبینیم.
Wir ''gehen'' schon mal ''vor''; ihr könnt ja nachkommen.
ما کمی "جلوتر میرویم"؛ شما هم میتوانید پشت سر ما بیایید.
Was ''geht'' denn da ''vor?''
چه چیزی آنجا دارد "اتفاق میافتد"؟