vorknöpfen
کسی را بازخواست کردن، به چیزی پرداختن (با جدیت)
Beispiele
- Der Schiedsrichter ''knöpft'' sich den Torwart ''vor,'' weil der einen Gegner regelwidrig geblockt hat.داور دروازهبان را بازخواست میکند، چون او به طور غیرقانونی حریفی را سد کرده است.
- Ich muss mir heute mal den Rasenmäher ''vorknöpfen''. Sonst wird das nie was.امروز باید به سراغ چمنزن بروم (با جدیت به آن بپردازم). وگرنه هیچ وقت درست نمیشود.
Bedeutungen
1
jdn. (Akk.) vorknöpfen
کسی را کنار کشیدن و سرزنش کردن، گوشمالی دادن (اصطلاحی)
- Der Chef hat sich den Mitarbeiter vorgeknöpft.رئیس آن کارمند را کنار کشید و سرزنش کرد.
- Ich muss mir den Jungen mal vorknöpfen, er hat schon wieder Unsinn gemacht.باید آن پسر را گوشمالی دهم، او دوباره کار احمقانه کرده است.