vorkommen

Aussprache: /ˈfɔʁkɔmən/
Wortzerlegung: vor·kom·men
فعل

اتفاق افتادن، به نظر رسیدن، وجود داشتن

Bedeutungen

1 intransitiv

رخ دادن، پیش آمدن، اتفاق افتادن

  • So etwas kommt oft vor.چنین چیزی اغلب اتفاق می‌افتد.
  • Das kann schon mal vorkommen.این ممکن است گاهی پیش بیاید.
2 Dativ + vorkommen (+ wie/als ob)

به نظر کسی رسیدن، حس شدن (ساختار با Dativ)

  • Es kommt mir vor, als ob er lügt.به نظرم می‌رسد که او دروغ می‌گوید.
  • Das kommt mir sehr seltsam vor.این موضوع به نظرم بسیار عجیب می‌آید.
3 in + Dativ / (intransitiv)

موجود بودن، یافت شدن (در طبیعت، متن، کتاب)

  • Erdöl kommt in dieser Region reichlich vor.نفت در این منطقه به وفور یافت می‌شود.
  • Dieses Wort kommt im Text nicht vor.این کلمه در متن وجود ندارد.