vorschnellen
به سرعت به جلو جهیدن/حرکت کردن، ناگهان ظاهر شدن
Beispiele
- Plötzlich ''schnellte'' die Zunge der Schlange ''vor''.ناگهان زبان مار به جلو جهید.
- Das Mädchen hatte sich ''vorgeschnellt'' und ihn in die Hand gebissen.دخترک به جلو پریده بود و دست او را گاز گرفته بود.
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
به سرعت و ناگهان به جلو جهیدن یا بیرون پریدن.
- Der Hund schnellte vor und fing den Ball.سگ به جلو جهید و توپ را گرفت.
- Ein Pfeil schnellte aus dem Bogen vor.یک تیر از کمان به جلو پرید.