vorhergehen
پیش از آن اتفاق افتادن
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem / einer Sache)
از نظر زمانی پیش از یک رویداد دیگر رخ دادن یا اتفاق افتادن.
- Dem Unfall war ein lauter Knall vorhergegangen.قبل از تصادف صدای بلندی شنیده شده بود.
- Der Entscheidung ging eine lange Diskussion vorher.پیش از این تصمیم، بحث طولانیای صورت گرفته بود.