فعل
از پیش پختن، نیمپز کردن (غذا)
معانی و تعاریف vorkochen:
- غذا را از قبل پختن یا نیمپز کردن تا بعداً سریعتر آماده شود.
جملات نمونه برای vorkochen:
Die Kartoffeln schälen und 10 Minuten in Salzwasser ''vorkochen''.
سیبزمینیها را پوست بگیرید و ۱۰ دقیقه در آب نمک نیمپز کنید.
„Viele meiner Kunden nehmen sich am Wochenende einige Stunden Zeit, um für die folgende Woche ''vorzukochen''.“
بسیاری از مشتریان من آخر هفتهها چند ساعت وقت میگذارند تا برای هفته بعد غذا بپزند.
Ich muss das Abendessen vorkochen, weil ich später keine Zeit habe.
من باید شام را از قبل بپزم، چون بعداً وقت ندارم.