vorkommen

Aussprache: /ˈfɔʁkɔmən/
Wortzerlegung: vor·kom·men
فعل

پیش آمدن، اتفاق افتادن، وجود داشتن

Beispiele

  • Komm'' doch mal ''vor'' zu mir!بیا «جلو» پیش من!
  • Auf der Insel ''kommen'' immer weniger Vogelarten ''vor.در این جزیره گونه‌های پرندگان کمتری «وجود دارند».
  • Braunstein und Braunit können auch ''vorkommen.براونیت و براون‌اشتاین هم می‌توانند «وجود داشته باشند».
  • Es ist schon häufiger ''vorgekommen,'' dass Wörter falsch verwendet werden.بیشتر «اتفاق افتاده» که کلمات به اشتباه استفاده شوند.

Bedeutungen

1 intransitiv

اتفاق افتادن، رخ دادن

  • So etwas kommt oft vor.چنین چیزی اغلب اتفاق می‌افتد.
  • Das kann schon mal vorkommen.این ممکن است گاهی اوقات رخ دهد.
2 Dativ

به نظر رسیدن، احساس شدن (با Dativ)

  • Es kommt mir vor, als ob...به نظرم می‌رسد که...
  • Das kommt mir seltsam vor.این به نظرم عجیب می‌آید.
3 intransitiv

وجود داشتن، یافت شدن (در طبیعت یا مکانی)

  • Erdöl kommt in dieser Region vor.نفت در این منطقه یافت می‌شود.
  • Diese Pflanze kommt nur in den Bergen vor.این گیاه فقط در کوهستان‌ها وجود دارد.