فعل
موعظه کردن، تلقین کردن
معانی و تعاریف vorpredigen:
- به کسی در مورد چیزی که قبلاً میداند یا نیازی به شنیدن آن ندارد، موعظه کردن یا پند دادن؛ از پیش چیزی را به عنوان حقیقت مطلق اعلام کردن.
جملات نمونه برای vorpredigen:
„Heutzutage strömen die Leute nicht in die Stadien, um sich von einem, der nicht schön ist, etwas ''vorpredigen'' zu lassen.“
«امروزه مردم به ورزشگاهها هجوم نمیآورند تا از کسی که زیبا نیست، موعظه بشنوند.»
Er predigt uns immer wieder die gleichen Moralvorstellungen vor.
او همیشه همان ارزشهای اخلاقی را به ما موعظه میکند.
Lass dir nicht von ihm vorpredigen, wie du leben sollst.
نگذار او به تو موعظه کند که چگونه زندگی کنی.