vorquellen
بیرون زدن، سرریز کردن
Beispiele
- Der Kopf ist so lang wie breit, die Augen ''vorgequollen,'' doch nicht ganz so stark wie bei umbraculatus F.; …سر به همان اندازه که پهن است بلند است، چشمها بیرون زدهاند، اما نه به اندازه "umbraculatus F."؛ ...
Bedeutungen
1
intransitiv (oft mit aus + Dativ)
به صورت مایع یا گاز از جایی به بیرون فوران کردن یا سرریز شدن.
- Das Wasser quillt aus der Quelle vor.آب از چشمه فوران میکند.
- Der Rauch quoll aus dem Schornstein vor.دود از دودکش بیرون میزد.
2
intransitiv
به صورت مجازی، چیزی به مقدار زیاد و با شدت از جایی بیرون زدن یا نمایان شدن.
- Die Emotionen quollen aus ihm vor.احساسات از او فوران میکرد.
- Die Worte quollen nur so aus ihr vor.کلمات همینطور از دهانش بیرون میریخت.