فعل
به جلو راندن، جلو بردن، جا دادن (با فشار)
معانی و تعاریف vorschieben:
- جلو کشیدن، به جلو هل دادن (چیزی)
- بهانه آوردن، چیزی را به عنوان دلیل دروغین مطرح کردن
جملات نمونه برای vorschieben:
Man brauchte nur noch den schweren hölzernen Riegel ''vorzuschieben'' und die Burg wäre gesichert.
فقط کافی بود که آن چفت و بست سنگین چوبی را به جلو برانند و قلعه امن میشد.
Wenn wir den Anhänger ''vorschieben'', hat auch noch das Motorrad in der Garage Platz.
اگر تریلر را جلو ببریم، موتورسیکلت هم در گاراژ جا میشود.
Beleidigt ''schob'' sie die Unterlippe ''vor''.
او لب پایینش را با ناراحتی جلو داد.