vorstecken

Aussprache: /ˈfoːɐ̯ˌʃtɛkn̩/
Wortzerlegung: vor·ste·cken
فعل

جلو گذاشتن، در جلو قرار دادن، به جلو وصل کردن، (در مورد گل) در جلوی لباس نصب کردن

Beispiele

  • Du hättest dir auch ein paar frische Maiglöckchen ''vorstecken'' können.می‌توانستی چند گل برف تازه هم جلوی لباست نصب کنی.
  • An ihrem zehnten Hochzeitstag hatte Rune ihr einen zweiten Ring geschenkt, den sie dem schlichten Goldreif ''vorstecken'' konnte.در دهمین سالگرد ازدواجشان، ران انگشتری دیگری به او هدیه داد که می‌توانست آن را جلوی حلقه طلایی ساده‌اش قرار دهد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را در جلو قرار دادن یا فرو کردن (مثلاً کلید در قفل، گل در مو)

  • Er steckte den Schlüssel ins Schloss vor.او کلید را در قفل فرو کرد.
  • Sie steckte sich eine Blume ins Haar vor.او یک گل در موهایش گذاشت.
2 Akkusativ

(مو را) بالا زدن یا جمع کردن با سنجاق و غیره

  • Sie steckte ihre langen Haare hoch vor.او موهای بلندش را بالا زد.
  • Kannst du mir helfen, meine Haare vorzustecken?می‌توانی کمکم کنی موهایم را بالا بزنم؟
3 Akkusativ

(ادعا، خواسته، هدف) را مطرح کردن یا پیش کشیدن

  • Er steckte hohe Ansprüche an die Qualität vor.او خواسته‌های بالایی را برای کیفیت مطرح کرد.
  • Die Partei steckte neue Ziele für die Zukunft vor.حزب اهداف جدیدی را برای آینده پیش کشید.