فعل
جلوتر بودن، برجسته بودن، ریاست کردن
معانی و تعاریف vorstehen:
- ریاست یا سرپرستی کردن بر چیزی یا کسی
- از چیزی بیرون زدن یا جلو آمدن (مثلاً دندان، لبه)
جملات نمونه برای vorstehen:
„Das Krenz oder die Kruppe soll breit, rund und lang, die Hüften sollen abgerundet sein und nicht zu weit ''vorstehen''.“
کمر یا باسن باید پهن، گرد و بلند باشد، لگنها باید گرد شده باشند و نباید بیش از حد "جلوتر باشند" (برجسته باشند).
Er steht der Abteilung seit fünf Jahren vor.
او پنج سال است که ریاست این بخش را بر عهده دارد.
Wer wird dem Komitee vorstehen?
چه کسی ریاست کمیته را بر عهده خواهد داشت؟