vorwegnehmen
پیشدستی کردن، از قبل گفتن یا انجام دادن، پیشخور کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را زودتر از موعد بیان یا انجام دادن، پیشدستی کردن
- Ich möchte das Ergebnis der Untersuchung nicht vorwegnehmen.نمیخواهم نتیجه تحقیق را از قبل لو بدهم.
- Er hat meine Frage bereits vorweggenommen.او به سؤال من پیشدستی کرد و قبل از پرسیدنم جواب داد.
2
Akkusativ
چیزی (لذت، ارث، پاداش) را زودتر تجربه یا مصرف کردن (پیشخور کردن)
- Sie hat einen Teil ihres Erbes vorweggenommen.او بخشی از ارث خود را از قبل دریافت کرده است.
- Man sollte die Freude auf das Ereignis nicht vorwegnehmen.نباید لذت آن اتفاق را از قبل مصرف کرد.