vorzugehen
پیش رفتن، اقدام کردن؛ اتفاق افتادن (برای پیش رفتن)
Bedeutungen
1
gegen + Akkusativ / mit + Dativ
اقدام کردن، عمل کردن (معمولاً در برابر چیزی یا به روشی خاص)
- Die Polizei muss gegen Kriminalität vorgehen.پلیس باید علیه جرم و جنایت اقدام کند.
- Wir müssen vorsichtig vorgehen, um Fehler zu vermeiden.ما باید با احتیاط عمل کنیم تا از اشتباهات جلوگیری شود.
2
ohne Objekt / mit + Dativ
جلو رفتن، پیش افتادن (در صف، در کار، با مثال)
- Bitte gehen Sie vor, ich folge Ihnen.لطفاً شما جلو بروید، من دنبالتان میآیم.
- Er ging mit gutem Beispiel vor und motivierte das Team.او با مثال خوب پیش رفت و تیم را ترغیب کرد.
3
ohne Objekt (oft mit 'es')
اتفاق افتادن، رخ دادن (معمولاً در مورد وقایع یا وضعیتها)
- Was geht hier eigentlich vor?اینجا واقعاً چه خبر است؟ / چه اتفاقی میافتد؟
- Im Hintergrund geht etwas Merkwürdiges vor.در پسزمینه اتفاق عجیبی در حال رخ دادن است.