wachsen
رشد کردن، بزرگ شدن، افزایش یافتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
از نظر اندازه، حجم یا سن افزایش یافتن؛ بزرگ شدن (برای گیاهان، کودکان، مو).
- Die Kinder wachsen so schnell.بچهها خیلی سریع رشد میکنند.
- Dieser Baum ist in den letzten zehn Jahren stark gewachsen.این درخت در ده سال گذشته به شدت رشد کرده است.
2
intransitiv (بدون مفعول)
از نظر تعداد، مقدار، شدت یا اهمیت افزایش یافتن؛ توسعه یافتن.
- Die Bevölkerung der Stadt ist in den letzten Jahren gewachsen.جمعیت شهر در سالهای اخیر افزایش یافته است.
- Die Nachfrage nach erneuerbaren Energien wächst stetig.تقاضا برای انرژیهای تجدیدپذیر به طور مداوم در حال افزایش است.