wachsen

Aussprache: /ˈvaksm̩/
Worttrennung: wach·sen
فعل

رشد کردن، بزرگ شدن، افزایش یافتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

از نظر اندازه، حجم یا سن افزایش یافتن؛ بزرگ شدن (برای گیاهان، کودکان، مو).

  • Die Kinder wachsen so schnell.بچه‌ها خیلی سریع رشد می‌کنند.
  • Dieser Baum ist in den letzten zehn Jahren stark gewachsen.این درخت در ده سال گذشته به شدت رشد کرده است.
2 intransitiv (بدون مفعول)

از نظر تعداد، مقدار، شدت یا اهمیت افزایش یافتن؛ توسعه یافتن.

  • Die Bevölkerung der Stadt ist in den letzten Jahren gewachsen.جمعیت شهر در سال‌های اخیر افزایش یافته است.
  • Die Nachfrage nach erneuerbaren Energien wächst stetig.تقاضا برای انرژی‌های تجدیدپذیر به طور مداوم در حال افزایش است.