wältigen
غلبه کردن بر، تسلط یافتن بر (یا: به کسی ظلم کردن)
Beispiele
- Ist er ein Mann von Frevel und Gewalt, kommt Unglimpf über ihn, der da frevelt und ''wältigt''.اگر او مردی است از جسارت و ظلم، بر او خواهد آمد نکبتی که جسارت میکند و ظلم میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
احتمالاً اشتباه تایپی برای فعل 'bewältigen' به معنی از عهده کاری برآمدن، مشکلی را حل کردن، بر چیزی غلبه کردن.
- Sie hat die schwierige Aufgabe erfolgreich bewältigt.او وظیفه دشوار را با موفقیت از عهده برآمد.
- Es ist wichtig, Stress im Alltag zu bewältigen.مهم است که استرس را در زندگی روزمره مدیریت کنیم.