winden

Aussprache: /ˈvɪndn̩/
Worttrennung: win·den
فعل

پیچیدن، تاب دادن، پیچ و تاب خوردن

Bedeutungen

1 sich + intransitiv

پیچیدن، تابیدن، خم شدن (مسیر، رودخانه، مار) (به صورت بازتابی).

  • Der Fluss windet sich durch das Tal.رودخانه در دره پیچ و تاب می‌خورد.
  • Die Schlange wand sich langsam aus ihrem Versteck.مار به آرامی از مخفیگاه خود بیرون پیچید.
2 Akkusativ (etwas winden)

چرخاندن، تاباندن (طناب، سیم، تاج گل).

  • Sie wand den Draht zu einer Spirale.او سیم را به شکل مارپیچ تاباند.
  • Der Gärtner windet die Rosenranken am Spalier.باغبان ساقه‌های گل رز را به قیم می‌پیچد.
3 sich + vor + Dativ (sich vor Schmerzen winden)

به خود پیچیدن (از درد، ناراحتی) (به صورت بازتابی).

  • Er wand sich vor Schmerzen auf dem Boden.او از درد روی زمین به خود می‌پیچید.
  • Das Kind wand sich in seinem Bett.کودک در تختش به خود می‌پیچید.