winden
پیچیدن، تاب دادن، پیچ و تاب خوردن
Bedeutungen
1
sich + intransitiv
پیچیدن، تابیدن، خم شدن (مسیر، رودخانه، مار) (به صورت بازتابی).
- Der Fluss windet sich durch das Tal.رودخانه در دره پیچ و تاب میخورد.
- Die Schlange wand sich langsam aus ihrem Versteck.مار به آرامی از مخفیگاه خود بیرون پیچید.
2
Akkusativ (etwas winden)
چرخاندن، تاباندن (طناب، سیم، تاج گل).
- Sie wand den Draht zu einer Spirale.او سیم را به شکل مارپیچ تاباند.
- Der Gärtner windet die Rosenranken am Spalier.باغبان ساقههای گل رز را به قیم میپیچد.
3
sich + vor + Dativ (sich vor Schmerzen winden)
به خود پیچیدن (از درد، ناراحتی) (به صورت بازتابی).
- Er wand sich vor Schmerzen auf dem Boden.او از درد روی زمین به خود میپیچید.
- Das Kind wand sich in seinem Bett.کودک در تختش به خود میپیچید.