ab sein
دیگر نبودن, از بین رفتن, تمام شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
دیگر وجود نداشتن، از بین رفتن، تمام شدن یا خراب شدن چیزی.
- Der Strom ist ab, wir haben kein Licht mehr.برق قطع شده است، دیگر نوری نداریم.
- Die Party ist jetzt ab, alle Gäste sind schon gegangen.مهمانی دیگر تمام شده است، همه مهمانها رفتهاند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به پایان رسیدن یک دوره زمانی یا یک رویداد.
- Endlich ist die Schulzeit ab und die Ferien beginnen.بالاخره دوران مدرسه تمام شد و تعطیلات شروع میشود.
- Der Vertrag ist nächstes Jahr ab.قرارداد سال آینده تمام میشود.