ab sein

Aussprache: /ˈap zaɪ̯n/
Worttrennung: ab ·sein
فعل

دیگر نبودن, از بین رفتن, تمام شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

دیگر وجود نداشتن، از بین رفتن، تمام شدن یا خراب شدن چیزی.

  • Der Strom ist ab, wir haben kein Licht mehr.برق قطع شده است، دیگر نوری نداریم.
  • Die Party ist jetzt ab, alle Gäste sind schon gegangen.مهمانی دیگر تمام شده است، همه مهمان‌ها رفته‌اند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به پایان رسیدن یک دوره زمانی یا یک رویداد.

  • Endlich ist die Schulzeit ab und die Ferien beginnen.بالاخره دوران مدرسه تمام شد و تعطیلات شروع می‌شود.
  • Der Vertrag ist nächstes Jahr ab.قرارداد سال آینده تمام می‌شود.