dagegen sein
مخالف بودن, علیه چیزی بودن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
مخالف یک ایده، پیشنهاد یا اقدام بودن.
- Sie ist dagegen, dass wir das Projekt verschieben.او مخالف این است که ما پروژه را به تعویق بیندازیم.
- Viele Bürger sind gegen den Bau der neuen Straße.بسیاری از شهروندان مخالف ساخت جاده جدید هستند.