wässrig
آبکی، رقیق، حاوی آب زیاد، بیمزه
Bedeutungen
1
دارای مقدار زیادی آب، رقیق شده یا حاوی آب زیاد.
- Die Suppe war zu wässrig und schmeckte nach nichts.سوپ خیلی آبکی بود و مزهای نداشت.
- Nach dem Regen war der Boden sehr wässrig.بعد از باران، زمین بسیار آبکی بود.
- Er trank ein wässriges Getränk, das kaum Geschmack hatte.او نوشیدنی آبکیای نوشید که تقریباً هیچ طعمی نداشت.
2
بیمزه، بیروح، فاقد طعم یا قدرت کافی.
- Sein Vortrag war leider etwas wässrig und wenig überzeugend.متأسفانه سخنرانی او کمی بیمزه و کماثر بود.
- Das Bier schmeckte wässrig und enttäuschend.آبجو طعم آبکی و ناامیدکنندهای داشت.
- Die Farben des Gemäldes wirkten blass und wässrig.رنگهای نقاشی کمرنگ و بیحال به نظر میرسیدند.