wässrig

Aussprache: /ˈvɛsʁɪç/
Worttrennung: wäss·rig
صفت

آبکی، رقیق، حاوی آب زیاد، بی‌مزه

Bedeutungen

1

دارای مقدار زیادی آب، رقیق شده یا حاوی آب زیاد.

  • Die Suppe war zu wässrig und schmeckte nach nichts.سوپ خیلی آبکی بود و مزه‌ای نداشت.
  • Nach dem Regen war der Boden sehr wässrig.بعد از باران، زمین بسیار آبکی بود.
  • Er trank ein wässriges Getränk, das kaum Geschmack hatte.او نوشیدنی آبکی‌ای نوشید که تقریباً هیچ طعمی نداشت.
2

بی‌مزه، بی‌روح، فاقد طعم یا قدرت کافی.

  • Sein Vortrag war leider etwas wässrig und wenig überzeugend.متأسفانه سخنرانی او کمی بی‌مزه و کم‌اثر بود.
  • Das Bier schmeckte wässrig und enttäuschend.آبجو طعم آبکی و ناامیدکننده‌ای داشت.
  • Die Farben des Gemäldes wirkten blass und wässrig.رنگ‌های نقاشی کم‌رنگ و بی‌حال به نظر می‌رسیدند.