festwachsen

Aussprache: /ˈfɛstˌvaksn̩/
Worttrennung: fest·wach·sen
فعل

محکم شدن, ریشه دواندن

Bedeutungen

1 an + Dativ / intransitiv

به چیزی محکم چسبیدن یا رشد کردن به طوری که جدا نشود؛ ریشه دواندن در یک سطح.

  • Die Pflanze ist fest in die Erde eingewachsen.گیاه محکم در خاک ریشه دوانده است.
  • Der alte Anstrich ist so fest auf der Wand, dass er nicht abzubröckeln beginnt.رنگ قدیمی آنقدر محکم به دیوار چسبیده است که شروع به پوسته‌پوسته شدن نمی‌کند.
2 in + Dativ / intransitiv

به صورت استعاری، عمیقاً ریشه دواندن یا جا افتادن در یک مکان، جامعه، یا شغل.

  • Nach vielen Jahren in dieser Stadt ist er hier fest verwurzelt.او پس از سال‌ها زندگی در این شهر، عمیقاً در اینجا ریشه دوانده است.
  • Sie ist seit ihrer Kindheit in der Dorfgemeinschaft fest verankert.او از دوران کودکی در جامعه روستا جای گرفته است.