einwachsen
رشد کردن در، فرو رفتن در
Bedeutungen
1
in + Akkusativ / Dativ
(ناخن) به داخل گوشت رشد کردن، فرو رفتن.
- Der Zehennagel ist in das Fleisch eingewachsen.ناخن انگشت پا در گوشت فرو رفته است.
- Man muss aufpassen, dass die Wurzeln nicht in den Boden einwachsen.باید مراقب بود که ریشهها در خاک فرو نروند.
2
in + Akkusativ / Dativ
(ریشه گیاه) در چیزی رشد کردن، محکم شدن.
- Die Wurzeln der Pflanze sind tief in die Erde eingewachsen.ریشههای گیاه عمیقاً در خاک فرو رفتهاند.
- Das Gras ist in den Asphalt eingewachsen.چمن در آسفالت رشد کرده است.