herumwerfen
پخش و پرت کردن, غلت زدن ناآرام
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas herumwerfen)
اشیای مختلف را به هر طرف پرت کردن و نامرتب پخش ساختن.
- Er warf seine Sachen wütend herum.او وسایلش را با عصبانیت به اطراف پرت کرد.
- Die Kinder warfen die Spielsachen im Zimmer herum.بچهها اسباببازیها را در اتاق به اطراف پرت کردند.
2
sich (+ in + Dativ)
در تختخواب از این سو به آن سو غلت زدن و بیقرار بودن.
- Er warf sich unruhig im Bett herum.او بیقرار در تختخواب از این سو به آن سو میغلتید.
- Sie warf sich in ihrem Kummer auf dem Sofa herum.او در اندوهش روی مبل از این سو به آن سو میغلتید.
3
mit + Dativ (herumwerfen)
اصطلاحات تخصصی یا اتهامات را بیپروا و بیفکر به کار بردن.
- Er wirft gern mit Fachbegriffen herum, um wichtig zu erscheinen.او دوست دارد برای مهم به نظر رسیدن، اصطلاحات تخصصی را به کار ببرد.
- Man sollte nicht leichtfertig mit solchen Anschuldigungen herumwerfen.نباید به راحتی اتهامات اینچنینی را مطرح کرد.