reinwürgen
به زور قورت دادن، با بیمیلی خوردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas reinwürgen)
قورت دادن یا مصرف کردن چیزی (معمولاً غذا یا نوشیدنی) با دشواری زیاد و به زور، اغلب به دلیل بیمیلی یا حالت تهوع.
- Er musste den bitteren Medizin mit Mühe reinwürgen.او مجبور بود داروی تلخ را با زحمت به زور قورت دهد.
- Nach dem Erbrechen konnte sie kaum noch etwas reinwürgen.پس از استفراغ، او به سختی میتوانست چیزی را قورت دهد.
2
Akkusativ (etwas reinwürgen)
بیان کردن یا انجام دادن چیزی ناخوشایند یا دشوار به سختی و با بیمیلی.
- Er musste die unangenehme Wahrheit mit aller Kraft reinwürgen.او مجبور بود حقیقت ناخوشایند را با تمام توان به سختی بیان کند.
- Sie konnte die Entschuldigung kaum reinwürgen.او به سختی توانست عذرخواهی را بیان کند.