würgen
خفه کردن، عق زدن، حالت تهوع داشتن
Beispiele
- Der Täter ''würgte'' sein Opfer so lange, bis es sich nicht mehr wehrte.مجرم قربانی خود را آنقدر خفه کرد تا دیگر مقاومتی نکرد.
- Wenn man sich den Finger in den Hals steckt, muss man automatisch ''würgen.اگر انگشت خود را در گلویتان فرو کنید، به طور خودکار باید عق بزنید.
Bedeutungen
1
jemanden (Akkusativ)
گلوی کسی را فشار دادن، خفه کردن
- Er versuchte, seinen Gegner zu würgen.او سعی کرد حریفش را خفه کند.
- Die Schlange würgte ihre Beute.مار شکار خود را خفه کرد.
2
-
عق زدن، تهوع داشتن، چیزی در گلو گیر کردن
- Mir wurde schlecht und ich musste würgen.حالم بد شد و مجبور شدم عق بزنم.
- Das Kind würgte an einem Stück Brot.تکهای نان در گلوی کودک گیر کرده بود و او عق میزد.