reinwürgen

Aussprache: /ˈraɪ̯nˌvʏrɡən/
Worttrennung: rein·wür·gen
فعل

به زور قورت دادن، با بی‌میلی خوردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas reinwürgen)

قورت دادن یا مصرف کردن چیزی (معمولاً غذا یا نوشیدنی) با دشواری زیاد و به زور، اغلب به دلیل بی‌میلی یا حالت تهوع.

  • Er musste den bitteren Medizin mit Mühe reinwürgen.او مجبور بود داروی تلخ را با زحمت به زور قورت دهد.
  • Nach dem Erbrechen konnte sie kaum noch etwas reinwürgen.پس از استفراغ، او به سختی می‌توانست چیزی را قورت دهد.
2 Akkusativ (etwas reinwürgen)

بیان کردن یا انجام دادن چیزی ناخوشایند یا دشوار به سختی و با بی‌میلی.

  • Er musste die unangenehme Wahrheit mit aller Kraft reinwürgen.او مجبور بود حقیقت ناخوشایند را با تمام توان به سختی بیان کند.
  • Sie konnte die Entschuldigung kaum reinwürgen.او به سختی توانست عذرخواهی را بیان کند.