würgen
خفه کردن، عق زدن، حالت تهوع داشتن
Bedeutungen
1
jemanden (Akkusativ)
گلوی کسی را فشار دادن، خفه کردن.
- Der Angreifer versuchte, sein Opfer zu würgen.مهاجم سعی کرد قربانی خود را خفه کند.
- Er würgte den Schrei nieder.او فریادش را فرو خورد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
عق زدن، تهوع داشتن، چیزی در گلو گیر کردن.
- Der Gestank ließ ihn würgen.بوی تعفن باعث شد او عق بزند.
- Mir ist so schlecht, ich muss gleich würgen.حالم خیلی بد است، الان عق میزنم.