waschen
شستن، تمیز کردن
Beispiele
- Wasch'' dir die Hände, bevor du zu Tisch gehst!قبل از اینکه سر میز غذا بروی، دستهایت را بشو!
- Ich habe keine Zeit, ich muss dringend ''waschen,'' weil ich nichts mehr anzuziehen habe.من وقت ندارم، باید حتماً لباس بشوم چون دیگر چیزی برای پوشیدن ندارم.
- Beim ''Waschen'' und Reinigen der Leiche soll man dieser Achtung und Ehrerbietung erweisen.هنگام شستشو و تمیز کردن جسد باید به آن احترام و تکریم گذاشت.
- Hat jemand einen Tipp, wie man Schwarzgeld weiß ''waschen'' kann?آیا کسی راهنمایی دارد که چگونه میتوان پولهای سیاه را سفید کرد؟
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با آب و اغلب صابون تمیز کردن (مثلاً لباس، دست، ماشین).
- Ich muss heute noch die Wäsche waschen.من باید امروز لباسها را بشویم.
- Kannst du bitte das Auto waschen?میتوانی لطفاً ماشین را بشویی؟
2
sich waschen (reflexiv)
بدن خود یا قسمتهایی از آن را با آب تمیز کردن.
- Er wäscht sich jeden Morgen das Gesicht.او هر روز صبح صورتش را میشوید.
- Nach dem Sport muss ich mich gründlich waschen.بعد از ورزش باید خودم را کاملاً بشویم.