wüten
خشمگین شدن، غضب کردن، ویران کردن، طغیان کردن
Beispiele
- Die Bevölkerung wurde dezimiert, ganze Gemeinden starben aus. Solch dreißigjähriges ''Wüten'' löste entsetzliche Hungersnöte ausجمعیت به شدت کاهش یافت، کل جوامع از بین رفتند. چنین «خشمگینی» سی ساله قحطیهای وحشتناکی را به بار آورد
Bedeutungen
1
(intransitiv)
خشمگین بودن، غضب کردن، عصبانیت شدید نشان دادن.
- Er wütete vor Zorn über die Ungerechtigkeit.او از خشم به خاطر بیعدالتی غضبناک بود.
- Die Menge wütete gegen die Regierung.جمعیت علیه دولت خشمگین بود.
2
(intransitiv)
(در مورد پدیدههای طبیعی، بیماریها) با شدت ادامه داشتن، شیوع یافتن، ویران کردن.
- Der Sturm wütete die ganze Nacht.طوفان تمام شب با شدت ادامه داشت.
- Eine schwere Krankheit wütete in der Stadt.یک بیماری سخت در شهر شیوع یافته بود.