wabern
موج زدن، شناور بودن، به آرامی حرکت کردن (معمولاً در مورد دود، مه، نور)
Beispiele
- Aber die Debatte ''wabert'' permanent durchs Tal.اما بحث به طور مداوم در دره موج میزند.
Bedeutungen
1
ohne Präposition
موج برداشتن، شناور بودن، به آرامی حرکت کردن (مانند دود، مه، نور)
- Der Rauch waberte langsam durch den Raum.دود به آرامی در اتاق شناور بود.
- Das Licht der Kerze waberte im Wind.نور شمع در باد موج برمیداشت.