wachhalten
بیدار نگه داشتن، زنده نگه داشتن یاد/بحث
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را مانع از خوابیدن شدن و بیدار نگه داشتن
- Starker Kaffee hat mich die ganze Nacht wachgehalten.قهوه غلیظ تمام شب مرا بیدار نگه داشت.
- Der Lärm von der Straße hielt die Anwohner wach.سر و صدای خیابان ساکنان را بیدار نگه داشت.
2
Akkusativ
خاطره، یاد، توجه یا بحثی را فعال و زنده نگه داشتن
- Wir müssen die Erinnerung an diese Ereignisse wachhalten.ما باید یاد و خاطره این رویدادها را زنده نگه داریم.
- Das Thema wurde in den Medien wachgehalten.این موضوع در رسانهها زنده نگه داشته شد.