wachrütteln

Aussprache: /ˈvaxˌʁʏtl̩n/
Worttrennung: wach·rüt·teln
فعل

بیدار کردن (با تکان دادن)، به خود آوردن، هوشیار کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas wachrütteln)

کسی را با تکان دادن شدید فیزیکی از خواب بیدار کردن.

  • Er musste seine schlafende Tochter wachrütteln.او مجبور بود دختر خوابیده‌اش را با تکان دادن بیدار کند.
  • Der Lärm rüttelte die Nachbarn wach.سر و صدا همسایه‌ها را از خواب بیدار کرد.
2 Akkusativ (jemanden / etwas wachrütteln)

کسی را از نظر روحی یا ذهنی از یک حالت غفلت، ناآگاهی یا ناامیدی خارج کردن و به خود آوردن.

  • Seine Worte konnten sie endlich wachrütteln.حرف‌های او توانستند بالاخره او را به خود بیاورند.
  • Wir müssen die Öffentlichkeit wachrütteln, bevor es zu spät ist.ما باید افکار عمومی را هوشیار کنیم، پیش از آنکه دیر شود.