wachrufen

Aussprache: /ˈvaxˌʁuːfn̩/
Wortzerlegung: wach·ru·fen
فعل

زنده کردن (خاطره/احساس)، برانگیختن، بیدار کردن

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ) wachrufen

خاطرات، احساسات، علایق یا افکار خفته را مجدداً در ذهن زنده و بیدار کردن

  • Das alte Kinderbuch rief nostalgische Gefühle in ihr wach.کتاب قدیمی کودکان احساسات نوستالژیکی را در او زنده کرد.
  • Der Bericht soll das Bewusstsein für den Klimawandel wachrufen.این گزارش قرار است آگاهی نسبت به تغییرات اقلیمی را بیدار کند.
2 jemanden (Akkusativ) wachrufen

کسی را از خواب صدا زدن و بیدار کردن

  • Ein lauter Knall rief die Anwohner mitten in der Nacht wach.صدای انفجاری مهیب ساکنان را در منتصف شب از خواب بیدار کرد.
  • Sie versuchte, ihn sanft wachzurufen.او سعی کرد او را به آرامی بیدار کند.