anwachsen
رشد کردن، زیاد شدن، جوش خوردن
Bedeutungen
1
intransitiv
رشد کردن، بزرگ شدن (گیاه، جمعیت)
- Die Pflanze ist gut angewachsen.گیاه خوب رشد کرده است.
- Die Bevölkerung der Stadt ist stark angewachsen.جمعیت شهر به شدت افزایش یافته است.
2
intransitiv
افزایش یافتن، زیاد شدن (مقدار، تعداد)
- Die Schulden sind stark angewachsen.بدهیها به شدت افزایش یافتهاند.
- Das Interesse an dem Thema ist angewachsen.علاقه به این موضوع افزایش یافته است.
3
an + Dativ
(چیزی به چیزی) چسبیدن، جوش خوردن (مثلاً در پزشکی)
- Das Transplantat ist gut angewachsen.پیوند به خوبی جوش خورده است.
- Die Haut ist an der Wunde angewachsen.پوست به زخم چسبیده است.