auswachsen

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌvaksn̩/
Worttrennung: aus·wach·sen
فعل

رشد کردن و به اندازه کامل رسیدن، کوچک شدن لباس

Bedeutungen

1 intransitiv

رشد کردن، بزرگ شدن، به اندازه کامل رسیدن (معمولاً برای موجودات زنده)

  • Die Kinder sind schnell ausgewachsen.بچه‌ها سریع بزرگ شدند.
  • Der Baum ist zu einem stattlichen Exemplar ausgewachsen.درخت به یک نمونه باشکوه تبدیل شده است.
2 Akkusativ / aus + Dativ

برای چیزی بیش از حد بزرگ شدن (مثلاً لباس)، از چیزی گذشتن

  • Er ist aus seinen Schuhen ausgewachsen.او کفش‌هایش را کوچک کرده است.
  • Sie ist aus dieser Phase ausgewachsen und reifer geworden.او از این مرحله سنی گذشته و پخته‌تر شده است.
3 zu + Dativ

به چیزی تبدیل شدن، نتیجه‌ای را در پی داشتن

  • Der kleine Streit ist zu einem großen Konflikt ausgewachsen.نزاع کوچک به یک درگیری بزرگ تبدیل شد.
  • Seine Ideen sind zu einem erfolgreichen Projekt ausgewachsen.ایده‌های او به یک پروژه موفق تبدیل شده‌اند.