heranwachsen
بزرگ شدن، رشد کردن، به سن بلوغ رسیدن
Bedeutungen
1
intransitiv
بزرگ شدن، رشد کردن و به بلوغ رسیدن (معمولاً در مورد انسان یا حیوان).
- Die Kinder wachsen schnell heran.بچهها به سرعت بزرگ میشوند.
- Aus dem kleinen Welpen ist ein großer Hund herangewachsen.از آن توله سگ کوچک، یک سگ بزرگ رشد کرده است.
2
zu + Dativ
به تدریج به چیزی تبدیل شدن یا برای چیزی مناسب شدن.
- Er ist zu einem verantwortungsbewussten jungen Mann herangewachsen.او به یک مرد جوان مسئولیتپذیر تبدیل شده است.
- Die Stadt ist zu einem wichtigen Wirtschaftszentrum herangewachsen.این شهر به یک مرکز اقتصادی مهم تبدیل شده است.