auswachsen
رشد کردن و به اندازه کامل رسیدن، کوچک شدن لباس
Bedeutungen
1
intransitiv
رشد کردن، بزرگ شدن، به اندازه کامل رسیدن (معمولاً برای موجودات زنده)
- Die Kinder sind schnell ausgewachsen.بچهها سریع بزرگ شدند.
- Der Baum ist zu einem stattlichen Exemplar ausgewachsen.درخت به یک نمونه باشکوه تبدیل شده است.
2
Akkusativ / aus + Dativ
برای چیزی بیش از حد بزرگ شدن (مثلاً لباس)، از چیزی گذشتن
- Er ist aus seinen Schuhen ausgewachsen.او کفشهایش را کوچک کرده است.
- Sie ist aus dieser Phase ausgewachsen und reifer geworden.او از این مرحله سنی گذشته و پختهتر شده است.
3
zu + Dativ
به چیزی تبدیل شدن، نتیجهای را در پی داشتن
- Der kleine Streit ist zu einem großen Konflikt ausgewachsen.نزاع کوچک به یک درگیری بزرگ تبدیل شد.
- Seine Ideen sind zu einem erfolgreichen Projekt ausgewachsen.ایدههای او به یک پروژه موفق تبدیل شدهاند.