aufwachen
از خواب بیدار شدن، هوشیار شدن
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
از حالت خواب به حالت بیداری درآمدن (پرکاربردترین واژه برای بیدار شدن روزمره)
- Ich wache jeden Morgen um sechs Uhr auf.من هر روز صبح ساعت ۶ بیدار میشوم.
- Ich bin heute durch das Geräusch des Weckers aufgewacht.من امروز با صدای ساعت زنگدار بیدار شدم.
2
aus + Dativ
به خود آمدن، هوشیار شدن نسبت به یک واقعیت (معنای مجازی)
- Er muss endlich aus seinen Träumen aufwachen.او باید بالاخره از رویاهایش بیدار شود (به خود بیاید).
- Die Gesellschaft ist spät aus ihrer Gleichgültigkeit aufgewacht.جامعه دیر از بیتفاوتی خود بیدار شد.