wackelnd
در حال لرزیدن، لرزان
Bedeutungen
1
N/A
صفت فاعلی یا قیدی که به حرکت نامنظم، ناپایدار یا لرزان اشاره دارد، اغلب در توصیف اشیاء یا وضعیتهای فیزیکی.
- Mit wackelnder Stimme verkündete der Schauspieler seine Entscheidung.بازیگر با صدایی لرزان تصمیم خود را اعلام کرد.
- Die wackelnde Kerze warf unheimliche Schatten an die Wand.شمع لرزان سایههای وهمانگیزی بر دیوار میانداخت.